شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

ساعت دماسنج
+ [وبلاگ] جنبش تبيين
رميصا
ديروز 7:5 عصر
از اوآموختيم فرياد را بر زبان آوريم و اعتراض را در پستوي خانه ها نهان نکنيم. آموختيم که چگونه يک زن، تمام مردانگي تاريخ را به دوش مي کشد و مردان عالم را به شاگردي مکتب آزاده خويش فرامي‌خواند......احسنت،@};-
+ #شعر_مهدوي سالهايي ست که بر درد فراغيم دچار چاره ي درد فراق است نظر بر رخ يار يارما غايب از انظار پس پرده بود اي خوشا آمدن پرده نشين در اظهار همه عالم شده مشتاق که او باز آيد آيد وفصل خزان همه گردد چو بهار همه گويند که او جمعه ميايد جمعه جمعه ها دوخته چشمان همه بر ره يار
* کميل *
ديروز 2:6 عصر
سالياني است که تکرار شده جمعه ولي مانده برقلب همه حسرت ديدار نگار آن نگاري که بود حجت حق روزي زمين آخرين حلقه ز زنجير امامان کبار
يوسف فاطمه(س) ومنتقم خون حسين(ع) مصلح عالم واز هرچه ستمگر بيزار گستراند به جهان عدل خدا رابه يقين لشگر جمله ضعيفان جهان را سردار مهدي بن الحسن وعشق هم منتظران با ظهورش بشود صحنه ي دنيا گلزار اي خدا قسمت ما کن که به هنگام ظهور در رهش تحفه ي جان را بنماييم نثار
+ روزمادر برهمه ي عزيزان پارسي يار مبارکباد...به هربامي برآيي ، مه تاباني درشب ... چو ازدربيايي ، نورافشاني درشب ... غ..ر..آ @};-
مبارک باشه@};-
واقعا همين طورهست که بيان فرموديد....مبارک باشه.@};-
همه 5 نظر
mariii
ممنونم استاد گرامي
ممنون از شما@};-

*قاصدك*

+ بردگي عاطفي يعني ناديده گرفتن عواطف و ارزش ‌هاي خود ، يعني براي گرفتن تائيد ديگران و پذيرفته شدن توسط جامعه ، نيازهاي ‌مان را سرکوب کنيم و از خود بيگانه باشيم ... ‏ بردگي عاطفي يعني با اندوه و اجبار به ديگري پاسخ دهيم و به ‌جايش در وجودمان خشم تلنبار کنيم. مارشال_روزنبرگ ارتباط بدون خشونت
عقيل صالح
@};-
*قاصدك*
@};-
+ صبح شد اشک ثريا ميريزد ، چون شبنمي بررُخ گلها ميريزد ... زآن زلف سياه و ، دل شوريده ما ... برخرمن زلفش ، گلاب ميريزد ... آن دلکه سحرخيز و ، صبح برخيزد ... ازعشق زلبش ، سلام ميريزد ... غ..ر..آ
+ آمد آن حوا و ، دستم گرفت ... دستم ازبوي دستش ، بوي عطرگل گرفت ... تانوشتم شعرازلاله هاي ، دشت عشق ... بوي خون دل شنيد و ، آه قلم آتش گرفت ... يادگاري مانده بر ، کاغذ کاهيِ بجا ... نقش بيد ونقش ليلي ، نقش قيص ... نقش بست و درقاب دل ، جاي گرفت ... ميکشيد باران نقش ، اشکم روپنچره ... آمد آن حواي دوران ، دستم گرفت ... غ..ر..آ
+ الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل‌ها به بوي نافه‌اي کاخر صبا زان طره بگشايد ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها #حافظ
#حافظ
ساعت دماسنج
مرصاد65
رتبه 0
0 برگزیده
718 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله بهمن ماه
vertical_align_top